محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
690
خلد برين ( فارسى )
عالى شان مانند محمد خان تركمان حاكم كاشان و مسيب خان تكلو و محراب سلطان برادرزادهء خان مشار اليه و حاكم ولايت رى مرخص گرديدند كه به الكاى خود رفته به جمع آوردن سپاه و لشكر و تهيه و تدارك سفر خير اثر پرداخته در عرض راه به معسكر ظفر پناه ملحق شوند . و چون قبهء بارگاه پادشاه خلايق پناه در موضع ميانج همدوش مهر و ماه گرديد شوق زيارت حظيرهء مقدسهء سلطان الاولياء و ساير مشايخ كرام صفويه - انار الله براهينهم الجليه - سلسله جنبان توجه شاهزادهء و الا نژاد به صوب دار الارشاد گرديده به دستورى والد بزرگوار ، عنان عزيمت به صوب آن ديار معطوف گردانيد . و هنوز كوكبهء جلال شاهزادهء جليل از دار الارشاد اردبيل مراجعت نكرده بود كه خبر آمد آمد امير خان تركمان بيگلربيگى آذربايجان در موكب ظفر نشان شهرت نمود و خان مشار اليه بر اثر خبر به عظمت و شوكت هر چه تمامتر به اتفاق ده دوازده هزار نفر از سپاه و لشكر خود و امراى تابين كه اكثر اولاد و برادران و اقوام و عشيرت و ايل و اويماق وى بودند به حوالى معسكر ظفر اثر رسيد . و چون خبر توجه شاهزادهء و الا نژاد به صوب دار الارشاد به سمع وى رسيد قريب به اردوى كيهان پوى نزول نموده منتظر ورود آن حضرت گرديد . و بعد از معاودت رايت ظفر خاصيت شاهزادهء گردون منزلت نخست به سعادت ملازمت آن حضرت سرافراز گشته پس از آن به وساطت آن حضرت خود را به شرف سجده و پاىبوس خاقان عليين آشيان رسانيد و روز به روز به تقريب آراستگى سپاه و لشكر و وفور عظمت و حشمت و انواع تجملات خسروانه و انواع خواستههاى بزرگانه مشمول عواطف بىكران و محسود اقران و امثال مىگرديد تا كار به جائى رسيد كه نايرهء رشك و حسد در كانون درون اكثر امراء و مقربان شاهزادهء بلند اختر شعلهور شده سر به كرهء اثير كشيد . القصه بعد از ورود شاهزادهء بلند اقبال ، موكب جاه و جلال الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت در ميانج به صوب دار السلطنهء تبريز